تبلیغات
هلال احمر - داستان
هلال احمر
داستان ...

دو مورچه

یک روز دو مورچه داخل یک لیوان شیشه ای افتادند. آنها با عجله در کف لیوان به دست و پا افتادند تا بتوانند راه خروجی پیدا کنند. اما با این که مورچه ها لزوماً نمی دانند، واضح است که ته یک لیوانِ سالم هیچ شکافی ندارد. خیلی زود متوجه شدند که دهانۀ لیوان، یعنی همانجا که از آن به داخل لیوان افتاده بودند، تنها راه رهایی است. پس سعی کردند از دیوارۀ لیوان بالا بروند.
دیوارۀ شیشه ای لیوان خیلی صاف و لغزنده بود و مورچه ها بعد از چند سانتی متر پیشروی، دوباره به کف لیوان سقوط می کردند.
این اتفاق چندین بار تکرار شد. حتی یک بار تا نزدیک دهانۀ لیوان هم رسیدند، اما در آخرین گام سُر خوردند و به کف لیوان افتادند. بدیهی است که وقتی در پیشروی های بیشتر، شکست می خوردند، درد سقوط هم بیشتر می شد.
عاقبت یکی از مورچه ها که ناامید شده بود، دست و پاهایش را مالید و به دیگری گفت: فکر می کنم دیگر نباید خودمان را به خطر بیاندازیم. این کار بی فایده است. سرانجام خودمان خرد و خمیر می شویم. 
اما مورچۀ دوم بدون توجه به او گفت: ما تازه به یک قدمی پیروزی رسیده ایم. جایی برای ناامیدی نیست. شاید یک تلاش دیگر کافی باشد. 
ا ین را گفت و بالا رفتن از سر گرفت. 
 زمانی که به تنهایی تلاش می کرد، بارها مثل قبل افتاد و ... اما سرانجام خستگی ناپذیری اش نتیجه داد و با آخرین نیرویی که داشت خود را به لبۀ لیوان رساند و خود را رها کرد.
مورچۀ آزاد بعد از این که موفق شده بود و شاهدی قوی بر حرفش داشت، برای تشویق مورچۀ ناامید به او گفت: وقتی کسی در آستانۀ موفقیت است، ممکن است این زمان در عین حال سخت ترین قسمت هم باشد. برای همین فقط کسانی که در این شرایط دلسرد نشوند، پیروز و موفق می شوند.


|+| نوشته شده توسط عاطفه آزادی در چهارشنبه 18 فروردین 1389 و ساعت 11:26 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+  
+ مقدمه
+ تاریخچه
+ تعریف كمكهای اولیه
+ جابه‌جا كردن‌ بیمار
+ وضعیت صحیح بدن
+ مهارتهای عملی
+ خطرات جابه‌جایی‌ بیمار
+ مورد خاص‌ وضعیت‌های‌ اورژانس
+ نحوه‌ كمك‌ رساندن‌ بی‌خطر به‌ مصدوم‌
+ قوانین حمل بیمار روی برانكار
+ راهكارهای‌ حفظ‌ ایمنی‌
+ روش‌های‌ عملی‌ برای‌ جابه‌جایی‌ و نقل‌ و انتقال‌
+ همكاری‌ با گروه‌ خدمات‌ اورژانس‌
+ احیای قلبی تنفسی
صفحات :

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس